خدایا به کجا دارم میرم من؟
مواظبم باشا...
عجب روزی بود امروز...
یه گنجیشک پر...یه کلاغ نپر!
چیکار کنم...اهل موندن نیستم...یا این جمله بهانس؟
من هنوز خودمو نمیشناسم!
کمکم کن
شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹
سهشنبه ۲۰ اکتبر ۲۰۰۹
عجب اتفاقی بود
فک می کردم همیشه این اتفاقا تو فیلما میوفته...
کارمو داده بودم پرینت بگیرن برام
نزدیک مغازه که شدیم مامان جلوتر از جای همیشگی نگه داشت
یه احساسی کردم اگه باور بشه
درو باز کردم و پامو که از ماشین گذاشتم بیرون یه اقایی رو دیدم...
حدود 2.3 ثانیه نگاهامون گره خورد ...ثانیه اول موندم ثانیه دوم نگاهش کردم و شناختمش و ثانیه سوم فکرم کار کرد
ثانیه چهارم نگاهمو ازش کندم...
آقای خواستگار بود...
تنم سرد شده بود و می لرزید..
اصلا فکرشو نمیکردم اینطوری بشه.
...
عجیب بود برام.
فک می کردم همیشه این اتفاقا تو فیلما میوفته...
کارمو داده بودم پرینت بگیرن برام
نزدیک مغازه که شدیم مامان جلوتر از جای همیشگی نگه داشت
یه احساسی کردم اگه باور بشه
درو باز کردم و پامو که از ماشین گذاشتم بیرون یه اقایی رو دیدم...
حدود 2.3 ثانیه نگاهامون گره خورد ...ثانیه اول موندم ثانیه دوم نگاهش کردم و شناختمش و ثانیه سوم فکرم کار کرد
ثانیه چهارم نگاهمو ازش کندم...
آقای خواستگار بود...
تنم سرد شده بود و می لرزید..
اصلا فکرشو نمیکردم اینطوری بشه.
...
عجیب بود برام.
دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹
دوشنبه ۱۲ اکتبر ۲۰۰۹
به هر کی میگم من دیوانه ام باورش نمیشه!
...پست قبلیم خوندی؟
امروز صبح رفتم و امتحون آیین نامه رو دادم،اونو قبول شدم،با یه غلط...چند ساعت بعد امتحان شهرو دادم...طقلی دختر قبل من هول شد و همه چیو قاطی کرد و راهنما رم یادش رفت!
بعدش من نشستم...هول نبودم همه می گفتن روی صندلی که بشینی تمام بدنت می لرزه و یادت میره...اما نه استرس داشتم...نه یادم رفت.
...
بعدش که اومدم خونه ماشینو برداشتم و با الهام رفتم برای آقای فارسی مربیم شیرینی بردم...بعدش اومدم خونه.
..
شب که شد و مامان گفت مامانبزرگینا تنهان و برم دنبالش گفتم بزار من برم دنبالش و مخالفت نکردن و رفتم دنبالشون...تو راه یهو یه حس بدی بهم دست داد...احساس کردم یه عمره که دارم رانندگی میکنم و انگار نه انگار که امروز قبول شدم...یهو دلم خالی شد و بغضم گرفت...به خودم گفتم زندگی چققققققققققدر پوچ و تو خالیه...فقط یه مدت کوتاه ذوق داشتم.
.
شعر حسین تو ذهنم میپیچه:
پشت این پنجره جزهیچ بزرگ هیچی نیست.
...پست قبلیم خوندی؟
امروز صبح رفتم و امتحون آیین نامه رو دادم،اونو قبول شدم،با یه غلط...چند ساعت بعد امتحان شهرو دادم...طقلی دختر قبل من هول شد و همه چیو قاطی کرد و راهنما رم یادش رفت!
بعدش من نشستم...هول نبودم همه می گفتن روی صندلی که بشینی تمام بدنت می لرزه و یادت میره...اما نه استرس داشتم...نه یادم رفت.
...
بعدش که اومدم خونه ماشینو برداشتم و با الهام رفتم برای آقای فارسی مربیم شیرینی بردم...بعدش اومدم خونه.
..
شب که شد و مامان گفت مامانبزرگینا تنهان و برم دنبالش گفتم بزار من برم دنبالش و مخالفت نکردن و رفتم دنبالشون...تو راه یهو یه حس بدی بهم دست داد...احساس کردم یه عمره که دارم رانندگی میکنم و انگار نه انگار که امروز قبول شدم...یهو دلم خالی شد و بغضم گرفت...به خودم گفتم زندگی چققققققققققدر پوچ و تو خالیه...فقط یه مدت کوتاه ذوق داشتم.
.
شعر حسین تو ذهنم میپیچه:
پشت این پنجره جزهیچ بزرگ هیچی نیست.
دوشنبه ۵ اکتبر ۲۰۰۹
امروز برای اولین بار زندگیم توی یه امتحان مردود شدم!
امتحان آیین نامه؛
نعجبم از رد شدنم نبود...از اطمینانم از خودم بود که اصلا فکرشو نمیکردم!
خوب بود برام...
***
بابا الان زنگ زد گفت خوب شد که قبول نشدی
امروز 13 هُمه و روز نحسیه؛امروز کارا خوب پیش نمیره...
:)
عجب نوشیدنی آرامش بخشی بود...هرچند که اعتقاد ندارم
امتحان آیین نامه؛
نعجبم از رد شدنم نبود...از اطمینانم از خودم بود که اصلا فکرشو نمیکردم!
خوب بود برام...
***
بابا الان زنگ زد گفت خوب شد که قبول نشدی
امروز 13 هُمه و روز نحسیه؛امروز کارا خوب پیش نمیره...
:)
عجب نوشیدنی آرامش بخشی بود...هرچند که اعتقاد ندارم
چهارشنبه ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۹
خودم و پیچوندم لای یه عالم سیم
سیم کامپیوتر
هندز فری
دارم خودم و خفه میکنم
شاید که نفسم بالا بیاد
شاید بتونم خودمو با مدرنیته خفه کنم
اما نمیشه مثل اینکه
....
اولین شب پاییزی اومد
من عاشق پاییزم
شیندلر لیست داره تو گوشم میخونه
هوای خنک از پنجره میاد و نوازشم میکنه
اینور پنجره ها واسه خودشون بازن
کسی نیس جوابشونو بده
و...
امشب سعی کردم که دوسش بدارم
اما نه نمیشه
ای بابا این یارو هم که مث آقا گرگه حرف میزنه
...
ای بابا این آهنگ شماعی زاده هم که .... تو حسم...هی میخواستم گلچین کنمااااااااا
سیم کامپیوتر
هندز فری
دارم خودم و خفه میکنم
شاید که نفسم بالا بیاد
شاید بتونم خودمو با مدرنیته خفه کنم
اما نمیشه مثل اینکه
....
اولین شب پاییزی اومد
من عاشق پاییزم
شیندلر لیست داره تو گوشم میخونه
هوای خنک از پنجره میاد و نوازشم میکنه
اینور پنجره ها واسه خودشون بازن
کسی نیس جوابشونو بده
و...
امشب سعی کردم که دوسش بدارم
اما نه نمیشه
ای بابا این یارو هم که مث آقا گرگه حرف میزنه
...
ای بابا این آهنگ شماعی زاده هم که .... تو حسم...هی میخواستم گلچین کنمااااااااا
پنجشنبه ۲۰ اوت ۲۰۰۹
بازم مثل همیشه یه بهونه ای دارم که کلافگی مو بندازم گردنش
اما این دفه یه خورده فرق میکنه.
مخصوصا از اتفاق اون روز به این ور.
شاید اون حرف منو دوباره به خودم آورده،همیشه به این اعتقاد داشتم که اگه کارم درست باشه
دیر یا زود حقم و میگیرم،
اما داره دیر میشه...
یا شایدم باز باید بندازمش گردن قسمت
اگه این کلمه نبود من چی کا میکردم؟
اوووووووه خیلی اوضاع خرابه...خیلی
اما این دفه یه خورده فرق میکنه.
مخصوصا از اتفاق اون روز به این ور.
شاید اون حرف منو دوباره به خودم آورده،همیشه به این اعتقاد داشتم که اگه کارم درست باشه
دیر یا زود حقم و میگیرم،
اما داره دیر میشه...
یا شایدم باز باید بندازمش گردن قسمت
اگه این کلمه نبود من چی کا میکردم؟
اوووووووه خیلی اوضاع خرابه...خیلی
اشتراک در:
پیامها (Atom)